غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
601
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و شخصى از قتيول ميرزا قيدو رسيده بعرض رسانيد كه شاهزاده فرار برقرار اختيار كرد آنحضرت فرمود كه ترسيده باشد و هيچ كس بتكامشى نفرستاد و نهم ماه ديگرى آمده گفت كه در كابل و غزنين از مردم ميرزا قيدو اثر نماند آنگاه خاقان عاليجاه ميرزا ابراهيم جهانشاه روانهء آنصوب گردانيد و فرمود كه اگر قيدو پيش آيد صلح كرده غزنين را به او گذارد و الا آن مملكت را نيز در حيطهء ضبط آورد در خلال اين احوال مولانا صدر الدين ابراهيم كه بمنصب جليلة المراتب صدارت مشرف بود بموجب اشارت عليه بميان هزاره شتافت تا ايشان را به نصايح سودمند و مواعظ دل پسند از مقام سركشى گذرانيده بجاده فرمانبرى رساند و بيمن انفاس شريفهء جناب صدارتمآبى رؤساء آنقوم اظهار انقياد و اطاعت نموده اسبان صبا رفتار و شتران باربردار بآستان سپهر اقتدار ارسال داشتند و باج و خراج قبول كردند و چتر ظفر نگار از حدود و نواحى قندهار به منزل قشلاق معادت فرمود و در آن يورت روزى بر سمند گيتى نورد سوار گشت فراز و نشيب دشت و كوه مىپيمود كه بيك ناگاه اسب بسر درآمد و آنحضرت از پشت زين بر روى زمين افتاد و بدست همايون كه بوسهء جاى حكام ربع مسكون بود كسرى راه يافت ع چه راه يافت كه ايكاش راه كم كردى و همان لحظه ايلچيان برق سرعت جهة آوردن استاد ميروى كمانگر كه در فن شكستهبندى يد بيضا مىنمود بجانب دار السلطنة هراة تاختند و على اسرع الحال استاد را بپايهء سرير اعلى رسانيدند تا بجبران كسر پرداخت و چون ذات اشرف حضرت - خاقانى از حضيض علت خورشيد مثال باوج صحت ترقى فرمود استاد مير ورا بر وجهى منظور نظر انعام و احسان گردانيد كه ديگر خيال فقر و فاقه بخاطر نگذرانيد و در يورت قشلاق راى صوابنماى خاقان باستحقاق چنان اقضا فرمود كه مسند وزارت را بوجود وزيرى آرايش دهد كه فكر ثاقبش بر سياق آصف بن بر خيا مهام ملك و مال را در سلك نظام منتظم گرداند و تدبير صايبش بدستور نظام الملك طوسى امور جاه و جلال را به فيصل رساند و بعد از تامل و انديشه خلعت وزارت بر قامت قابليت خواجه غياث الدين پير احمد خوافى چست يافته زمام حل و عقد و قبض و بسط و رتق و فتق مهمات صاحب ديوانى را به كف كفايتش داد و خواجه پير احمد در آن امر خطير بنوعى شروع نمود كه هم رعايت رعيت مرعى بود و هم در اموال سلطانى فوتى واقع نميشد و مدت سى سال بيشتر ممالك عالم بحسن تدبير آن وزير زرينقلم طراوت بهشت برين و لطافت نگارخانهء چين داشت و آن خواجه والانژاد در ايام دولت آن پادشاه نصفت نهاد آنمقدار آثار خير بر اوراق كار نگاشت كه عقل دوربين حكايات عدل و احسان وزراء سابق را خواب و خيال پنداشت بيت وزيرى چنين شهريارى چنان * جهان چون نگيرد قراراى چنان . ذكر شمه وقايع منزل قشلاق و بيان معاودت خاقان آفاق چون رايات آفتاب اشراق از حدود قندهار مراجعت فرمود و در پانزدهم ماه رمضان سايهء وصول بر كنار آب هيرمند انداخت و در اواخر همان ماه امير ابراهيم جهانشاه از